برادر جان
چرا بر من می کشی خنجر؟
چرا بر من؟
همه دود و گاز فلفل، گاز اشک آور
چرا بر من؟
همه خنجر، همه این خاک و خاکستر
مگر من از تو چه می خواهم؟
بجر حق بودن، حق گفتن، حق تعیین سرنوشت خویشتن
برادر جان
چرا بر من؟
چرا بر من بماند جای پای پوتینت؟
چرا بر من بماند جای تیر کلتت؟
چرا بر من؟
چرا بر من؟
مگر من از تو چه می خواهم برادر جان؟
بجر حق رفتن، حق خواندن، حق تعیین سرنوشت خویشتن
برادر جان
چرا بر من؟
برادر جان این منم من کاکوی تو
یکی از آن هزاران مرد سرزمین تو
برادر جان خون ایران در رگ ماست
جای شلاق کینه تو
بجای ختم قرآن
بر تن ماست
برادر جان غلاف خنجرت کو....
برادر جان
غلاف خنجرت کو......
مزن بر من
مزن بر من
نکن آلوده دستانت به خون من
نکن آلوده دامانت به خشم و کینه مردم
منم مثل تو پابند دین انسانم
منم مثل تو پابند کتاب و عصر و قرآنم
منم مثل تو هر روز
نمازم را، رو به کعبه می خوانم
برادر جان
مزن بر من
برادر جان
مزن بر من
بگیر آن تیزی خنجر را
بسوی جهل و کینه و تعصبهای دیرینت
مزن بر من گلوله جای سرخی گل
من از خون توام خون ایران در رگ ماست
"گفتی که یک دیار
هرگز به ظلم و جور
نمیماند
برپا و استوار....."
